تبليغاتX
برتری

برتری

فاصله یه حرف ساده ست.....بین دیدن و ندیدن!

 
هیچ خوابی آنقدر عمیق نیست که من،
صدایت را در آن نشنوم.
حالا دوباره شب های سفید متعلق به من هستند.
بی‌خوابی،
بی‌خوابی شجاعانه‌ای تا سپیده دم...

 
ساموئل بکت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 23:44  توسط برتر  | 




8مارس با یه روز تاخیر مبارک!مبارزات علیه نابرابری جنسیتی 100 سال ادامه داشته و خواهد داشت!این یعنی تعداد انگشت شمار آدم ها انقدر کم شده که با 100 سال مبارزه هم نمیشه به جایی رسید.به امید برابری و حتی برتری.


اگر به خانه ی من آمدی ... برایم مداد بیاور ... مداد سیاه... می خواهم روی چهره ام خط بكشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم ، یك ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم ! یك مداد پاك كن بده برای محو لبها ... نمی خواهم كسی به هوای سرخیشان ، سیاهم كند! یك بیلچه، تا... تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم ... شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا! یك تیغ بده موهایم را از ته بتراشم ... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری كمی بیاندیشم ! نخ و سوزن هم بده برای زبانم می خواهم ... بدوزمش به سق... اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود ... می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور كنم ! پودر رختشویی هم لازم دارم ... برای شستشوی مغزی ... مغزم را كه شستم ، پهن كنم روی بند ... تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی كه عرب نی انداخت ... می دانی كه ؟ باید واقع بین بود ! صدا خفه كن هم اگر گیر آوردی بگیر ... می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه می زنندم بغضم را در گلو خفه كنم! یك كپی از هویتم را هم می خواهم ... برای وقتی كه خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد ، فحش و تحقیر تقدیمم می كنند ! تو را به خدا اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند برایم بخر تا در غذا بریزم ... ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! و سر آخر اگر پولی برایت ماند ... برایم یك پلاكارد بخر ... به شكل گردنبند ... بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم: من یك انسانم ... من هنوز یك انسانم ... من هر روز یك انسانم.....


+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 16:21  توسط برتر  | 

دیروز عروسیش بود...

همه مات خوشگلیش شده بودن!

همیشه دوسش داشتم!

یعنی همه دوسش داشتن!

دختر خوشقلبی بود و از نظر ظاهر و بر و رو هم از همه سر بود.


خونواده ی داماد اومدن.

اول یه مرد مسن اومد تو...


بعد چند تا دختر که رو سرشون طبق های میوه و شیرینی رو میبردن


بعد از اون هم یه مرد با موهای یکدست سفید،

صورت تکیده ،

سیبیلای پرپشت سیاه،

ابروهای در هم

پیشونی چین دار،

دندونای زرد و نا مرتب

و چشمای حیز و هرزه!



رفتم پیشش و در گوشش گفتم دوماد کودوم یکیه؟
نگام کرد...

گفت همون که داری آرزو میکنی نباشه!

اشک تو چشام جمع شد!

دستشو گرفتم!

تلخترین لبخندش رو تحویلم داد و دستش رو از تو دستام کشید بیرون و رفت...


وقتی دستای ظریف و کشیده ش رو گرفت دیدم که چشماش بسته شد و یه قطره اشک ازش چکید!

کم کم داشت سرشو به گوشش نزدیک تر میکرد ،

(تمام عمر کوتاهمو گذاشته بودم رو عقایدم!

که نذارم تو رنج بکشی!

که نذارم یه مرد آزارت بده!

نمیتونم ببینم یکی داره اینجوری عذابت میده!

نمیتونم!

باید یه کاری میکردم!)

یه رعشه ی خفیف اندام خوش تراششو لرزوند ولی چیزی نگفت... 

(نترس من اینجام!

راهو اشتباه رفتی ولی من درستش میکنم!

فقط به شرط اینکه تو بخوای!)

عاقد داشت برای بار سوم میگفت:

-عروس خانوم وکیلم؟

داشت نزدیکتر میشد که من دستم رو گذاشتم رو سرم و همونجا از حال رفتم!

(تنها کاری بود که از دستم بر میومد!

تنها کاری که بلد بودم!

نقش بازی کردن!)

دیدم که واسه چند دقیقه همه برگشتن سمت من!

صدای زنای دور و برم رو میشنیدم...

-دختره غشیه!

-آره زیر چشاشم گود رفته!

-دخترای این دوره زمونه همشون همینن!

...


یکی داشت رو صورتم آب میپاشید!

داشتم آرزو میکردم همه چیزو بهم بزنه که شنیدم با همون صدای قشنگ و غم دارش گفت

-بله

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 15:33  توسط برتر  | 

روز دختر مبارک!




نه دیگر هیچ غمی نیست

گریه ی من از شادیست

شادی دخترانی که خواهم زاد

دخترانی که رمز خواهریشان صداقت است و در رگهایشان حرکت جاریست

شبانگاه گیسوان دخترانی که خواهم زاد

بار تحقیر را بر شانه هایشان به دست باد نمی سپرند تا سحر به حجله وانهند

دستهای دخترانی که خواهم زاد


تقسیم را به جای جغرافیا می آموزند

پاهای دخترانی که خواهم زاد

مرزها را نمی شناسند

اندیشه ی دخترانی که خواهم زاد

بر دفتر تاریخ که تحقیر و توهین و تبعیض مادرانشان را از بر دارد

از برامت پلمپ ابدی خواهند کشید

نه دیگر هیچ غمی نیست

هرچه هست منم

و

دخترانی که هزار هزار خواهم زاد....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 10:19  توسط برتر  | 

آبرو مهمتره یا جان یک انسان؟


در حالی که صدور و اجرای رسمی حکم سنگسار از سوی قوه قضائيه جمهوری اسلامی همچنان مورد اعتراض فعالان حقوق بشر در ايران و نهادهای بين المللی حقوق بشر است، روز یکشنبه خبر سنگسار يک دختر ۱۴ ساله در استان سيستان و بلوچستان به دست پدرش تائيد شد. بنابر اعلام سايت رسمی نيروی انتظامی، «در زاهدان پدری که به دليل مسائل ناموسی اقدام به سنگسار دختر ۱۴ ساله اش کرده بود با شکايت مادر دختر» دستگير شده است. سرهنگ محسن عطار، رییس پليس آگاهی سيستان و بلوچستان محل وقوع سنگسار دختر ۱۴ ساله را «منطقه کورين شهرستان زاهدان» اعلام کرده و گفته که ماموران نيروی انتظامی بلافاصله به محل مورد نظر اعزام شده و پس از بررسی موضوع و تحقيقات اوليه مشخص شد مقتول دختری است ۱۴ ساله به نام «سعيده – ش» که توسط پدرش به نام «محمد شريف.ش» و همدستی چند نفر ديگر به قتل رسيده است. به گفته وی، محمد شريف بازداشت شده و پس از دستگيری و در بازجويی های به عمل آمده اعتراف کرده که دخترش را به علت مسائل ناموسی با همدستی فردی به نام «غلام – ش» به ارتفاعات هلور برده و ابتدا وی را سنگسار کرده، سپس با شليک چهار گلوله دخترش را به قتل رسانده است.

روايت سنگسار خانوادگی

روزنامه اعتماد نيز در شماره روز یکشنبه خود جزئياتی از اجرای سنگسار خانوادگی سعيده ۱۴ ساله را منتشر کرده است. به نوشته اين روزنامه، به دنبال مراجعه زنی به نيروی انتظامی زاهدان و ابراز نگرانی نسبت به سرنوشت دختر ۱۴ ساله اش که توسط پدر بدبين به اجبار از خانه به مکاننامعلومی منتقل شده و ديگر به خانه بازنگشته، ماموران نيروی انتظامی، محمد شريف، پدر اين دختر را بازداشت کردند. محمد شريف در جريان بازجويی ها طی اظهارات تکان دهنده، نحوه قتل سميه را تشريح کرده و گفته است: «من از چندی پيش متوجه شدم دختر۱۴ ساله ام رفتارهای مشکوکی دارد. ابتدا سعی کردم با آرامش با موضوع برخورد کنم و با تحقيقاتی که انجام می دهم بفهمم سعيده چرا چنين کارهايی انجام می دهد. او بی دليل از خانه بيرون می رفت و وقتی ديرهنگام بازمی گشت توضيح قانع کننده يی نمی داد. بالاخره تاب نياوردم و با او دعوا کردم ولی اين کار نيز فايده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبينی می کرد و می گفت هيچ کار خلافی انجام نداده است.» محمد شريف گفته که «پس از گذشت مدتی به تدريج به يقين رسيده که سعيده با مردی رابطه دارد و از بيم بر باد رفتن آبروی خود تصميم گرفته است که سعيده را بکشد و خودم را از اين ننگ نجات دهم.» وی در خصوص نحوه انتخاب شيوه سنگسار برای قتل دختر ۱۴ ساله اش گفته است: «بايد شيوه ای را برای کشتن دخترم انتخاب می کردم که او به سزای واقعی کاری که انجام داده بود برسد و بالاخره مصمم شدم وی را سنگسار کنم.» وی همچنين گفته که چون به تنهايی قادر به انجام سنگسار دخترش نبوده به يکی از دوستانش به نام غلام نيز محل سنگسار را اطلاع داده و وی نيز به همراه چند نفر ديگر در محل قرار برای سنگسار دختر ۱۴ ساله حاضر شده و در اجرای سنگسار به پدر اين دختر کمک کرده است. محمد شريف همچنين در بازجوئی گفته که دخترش را در روز تعيين شده برای سنگسار به زور از خانه خارج کرده و به ارتفاعات هلور در حوالی زاهدان برده است. اين پدر متهم به سنگسار دختر ۱۴ ساله اش تاکيد کرده که سعيده «در تمام طول مسير وحشت زده بود و با اينکه می دانست عاقبت خوشی در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتی را برای وی در نظر گرفته ام.» به گفته محمد شريف، پس از انتقال دختر به محل مورد نظر وی دخترش را روی زمين انداخته و سنگسار او را با همکاری دوستانش شروع کرده است. وی در عين حال گفته که سعيده ۱۴ ساله در حين اجرای سنگسار خانوادگی مرتب جيغ کشيده و با خواهش و التماس تلاش می کرد جانش را نجات دهد اما پدرش تاکيد کرده که برای آنچه وی«دست يافتن دوباره به آبرو» و «داشتن زندگی شرافتمندانه» ناميده «چاره يی جز کشتن او نداشته است.»

سنگسار و اعتراض های گسترده

قتل سعيده ۱۴ ساله که از سوی پدرش کشته شده در شمار قتل های ناموسی قرار می گيرد که در برخی مناطق ايران رايج است و با وجود اعتراض های گسترده و فعاليت های مدافعان حقوق زنان همچنان ادامه دارد، ولی استفاده از شيوه سنگسار در قتل های ناموسی اقدام کم سابقه ای است. صدور حکم سنگسار برای برخی از متهمانی که اکثريت آنان را زنان تشکيل می دهند از سوی قوه قضائيه جمهوری اسلامی همواره با اعتراضات گسترده ای مواجه بوده است. از دو سال قبل تاکنون گروهی از فعالان حقوق زنان در ايران با راه اندازی «کمپين قانون بی سنگسار» خواستار حذف موادی از قانون مجازات اسلامی شدند که در آنان سنگسار که در اصطلاح اسلامی به آن «رجم» می گويند برای متهمان به زنا تعيين شده است. اغلب سازمان های بين المللی مدافع حقوق بشر و از جمله سازمان عفو بين الملل و ديده بان حقوق بشر نيز درخواست مشابهی را بارها و به طور رسمی از مقامات جمهوری اسلامی داشته اند. به گفته فعالان مخالف سنگسار، در ايران دست کم ۱۱ زن و مرد پس از محکوميت سنگسار در خطر اجرای حکم سنگسار قرار دارند و جمهوری اسلامی طی دو سال اخير سه مورد حکم سنگسار را به اجرا در آورده که آخرين مورد آن در مورد مردی با نام جعفر کيانی بود که در تاکستان به اجرا در آمد. غير از مجازات سنگسار وجود موارد متعددی از قوانين ناعادلانه در قانون مجازات اسلامی همواره با اعتراضاتی همراه بوده است. از جمله اين قوانين، ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی است که بر اساس آن، « پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد.» با وجود چنين قانونی، محمد شريف پدر سعيده ۱۴ ساله که شنبه هفته گذشته دخترش را در زاهدان سنگسار کرده هرگز به مچازات نخواهد رسيد و در صورت تاکيد دادگاه در خصوص جنبه عمومی جرم، وی در نهايت به سه تا ۱۰ سال زندان محکوم خواهد شد. در سال های گذشته، اجراء کنندگان چندین مورد قتل ناموسی نيز به مجازات های مشابهی محکوم و در نهايت از زندان آزاد شده اند.

منبع:radiofarda



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 16:23  توسط برتر  |