فاصله یه حرف ساده ست.....بین دیدن و ندیدن!

8مارس با یه روز تاخیر مبارک!مبارزات علیه نابرابری جنسیتی 100 سال ادامه داشته و خواهد داشت!این یعنی تعداد انگشت شمار آدم ها انقدر کم شده که با 100 سال مبارزه هم نمیشه به جایی رسید.به امید برابری و حتی برتری.
همه مات خوشگلیش شده بودن!
همیشه دوسش داشتم!
یعنی همه دوسش داشتن!
دختر خوشقلبی بود و از نظر ظاهر و بر و رو هم از همه سر بود.
خونواده ی داماد اومدن.
اول یه مرد مسن اومد تو...
بعد چند تا دختر که رو سرشون طبق های میوه و شیرینی رو میبردن
بعد از اون هم یه مرد با موهای یکدست سفید،
صورت تکیده ،
سیبیلای پرپشت سیاه،
ابروهای در هم
پیشونی چین دار،
دندونای زرد و نا مرتب
و چشمای حیز و هرزه!
رفتم پیشش و در گوشش گفتم دوماد کودوم یکیه؟
نگام کرد...
گفت همون که داری آرزو میکنی نباشه!
اشک تو چشام جمع شد!
دستشو گرفتم!
تلخترین لبخندش رو تحویلم داد و دستش رو از تو دستام کشید بیرون و رفت...
وقتی دستای ظریف و کشیده ش رو گرفت دیدم که چشماش بسته شد و یه قطره اشک ازش چکید!
کم کم داشت سرشو به گوشش نزدیک تر میکرد ،
(تمام عمر کوتاهمو گذاشته بودم رو عقایدم!
که نذارم تو رنج بکشی!
که نذارم یه مرد آزارت بده!
نمیتونم ببینم یکی داره اینجوری عذابت میده!
نمیتونم!
باید یه کاری میکردم!)
یه رعشه ی خفیف اندام خوش تراششو لرزوند ولی چیزی نگفت...
(نترس من اینجام!
راهو اشتباه رفتی ولی من درستش میکنم!
فقط به شرط اینکه تو بخوای!)
عاقد داشت برای بار سوم میگفت:
-عروس خانوم وکیلم؟
داشت نزدیکتر میشد که من دستم رو گذاشتم رو سرم و همونجا از حال رفتم!
(تنها کاری بود که از دستم بر میومد!
تنها کاری که بلد بودم!
نقش بازی کردن!)
دیدم که واسه چند دقیقه همه برگشتن سمت من!
صدای زنای دور و برم رو میشنیدم...
-دختره غشیه!
-آره زیر چشاشم گود رفته!
-دخترای این دوره زمونه همشون همینن!
...
یکی داشت رو صورتم آب میپاشید!
داشتم آرزو میکردم همه چیزو بهم بزنه که شنیدم با همون صدای قشنگ و غم دارش گفت
-بله

نه دیگر هیچ غمی نیست
گریه ی من از شادیست
شادی دخترانی که خواهم زاد
دخترانی که رمز خواهریشان صداقت است و در رگهایشان حرکت جاریست
شبانگاه گیسوان دخترانی که خواهم زاد
بار تحقیر را بر شانه هایشان به دست باد نمی سپرند تا سحر به حجله وانهند
دستهای دخترانی که خواهم زاد
تقسیم را به جای جغرافیا می آموزند
پاهای دخترانی که خواهم زاد
مرزها را نمی شناسند
اندیشه ی دخترانی که خواهم زاد
بر دفتر تاریخ که تحقیر و توهین و تبعیض مادرانشان را از بر دارد
از برامت پلمپ ابدی خواهند کشید
نه دیگر هیچ غمی نیست
هرچه هست منم
و
دخترانی که هزار هزار خواهم زاد....
![]() |
منبع:radiofarda